لسان الملك سپهر
309
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
به اسمى نصروا يعنى : اين نخست روز بود كه عرب از عجم داد بستد و به نام من نصرت يافت . آن اصحاب كه در حضرت پيغمبر حاضر بودند آن روز و آن ساعت بنوشتند و صورت جنگ را چنان كه فرمود مرقوم داشتند . و چون جماعت عرب و مردم هانى به مدينه آمدند و پرسش نمودند آن قصه را چنان يافتند كه آن حضرت خبر داد . مع القصه چون در جنگ مردم عجم شكسته شد اياس نيز بگريخت و همچنان گريزان به درگاه پرويز آمد و قصهء جنگ بازگفت و مكشوف داشت كه عرب به نام محمّد جنگ همىكرد . پرويز در خشم شد و از آنگاه كين آن حضرت را در ضمير گرفت و ديگر او را مجال نيفتاد كه عرب را كيفر تواند كرد و هر علامت كه از پيغمبر ديد و شنيد بر خصمى او بيفزود ، چنان كه در زمان او نيز دو نوبت ايوان مداين بشكست و در هر نوبت پانصد هزار ( 500000 ) درم سيم خالص به تعمير آن رفت ، و آن پل را كه در كنار مداين بود نيز دو نوبت آب ببرد و منجّمان او را گفتند كه : اين علامت باشد كه چيزى از نو پديد آيد . و از پس آن روزى در سراى خويش يك تنه نشسته بود ناگاه فرشتهء خداى را ديد كه بر او در آمد و او را چوبى در دست است . پس پرويز را گفت : اين محمّد كه تو كين او در دل نهادى بر حق است اگر به دو ايمان آرى ايمن باشى و اگر نه دين و دولت تو چنان بشكند كه من اين چوب را شكستم ، و آن چوب را بشكست . و اين فرشته دو نوبت بر او ظاهر شد و او را به راه راست دعوت نموده مفيد نيفتاد و همه روز كارهاى زشت و ناپسنديده را رونق داد و طريقت ظلم و جور پيش گرفت و بر اخذ مال حريص گشت و فرخزاد را بر گماشت تا هر كه را در مملكت صاحب اندوخته و دفينه دانست آن مال از او به شكنجه و عذاب بگرفت ، و پرويز از آن گنجها بيندوخت و جز فرخزاد كسى را نزديك او بار نبود ، و اگر كسى به دو بار يافتى هم فرخزاد براى او رخصت حاصل كردى . مردم از جان و مال خويش بترسيدند و دل از او بگردانيدند .